جمعه, اسفند ۱۱, ۱۳۹۱
مصیبتی به نام منصب داران بی ظرفیت
ریجاب نیوز - یک مقدمه کوتاه: ریجاب نیوز، اولین رسانه خبری مستقل شهر ریجاب در این مدتی که فعالیت حرفه ای خود در عرصه رسانه ای را آغاز نموده است کمابیش از طرف اکثریت کاربران – خصوصا ریجابی – مورد استقبال فراوان و تشویق های بسیار قرار گرفته است.
ریجاب نیوز همیشه تمام تلاش خود را معطوف به بیان مشکلات موجود در شهر ریجاب نموده است و سعی کرده با وجود بضاعت بسیار زیاد خود گام هرچند کوچکی به سوی اطلاع رسانی شفاف به مردم خود برداشته باشد.
اما چند صباحی است که از هر سو مورد هجمه های بسیار گسترده ای قرار گرفته است و پیاپی با پیام های تهدید آمیز تعجب آوری از سوی اشخاص مختلف مواجه می شویم و مدیران این سایت با عناوین مختلف مورد تهدید قرار گرفته اند. ما نمیدانیم چه بگوییم جز آن که اطلاع رسانی شفاف را وظیفه خود میدانیم و می دانیم که با مشکلات زیادی نیز روبرو خواهیم بود اما با این وجود تا آن جا که بتوانیم و قادر باشیم به راه خود ادامه خواهیم داد.
در این باب، مقاله ای را در سایت “عصر ایران” در زمان وفات مرحوم حبیبی خواندیم که حقیقتا شرح حال این روزهای صاحبان مناصب در ریژاو و مواجه شان با سایت ریجاب نیوز است که درج آن در این پست خالی از لطف نیست: امیدواریم عزیزانی که حس میکنند تیغ انتقاد به سوی آنان روانه رفته است به این نکته قرآنی توجه داشته باشند که پاسخ هرچیزی باید عین همان چیز باشد اگر ما انتقادی کردیم، شما هم پاسخ دهید و یا از ما انتقاد کنید. تهدید کردن و ایجاد محدودیت مشکلی را حل نخواهد کرد و به این عزیزان میگوییم:گیریم دهان برخی از مردم را هم بستید، با رویش ناگزیر جوانه چه میکنی؟!
مصیبتی به نام “منصب داران بی ظرفیت”
عصرایران – ایران در شرایطی در سوگ ” سیاستمدار با اخلاق” خویش – زنده یاد دکتر حسن حبیبی – است که شماری از سیاستمداران کنونی ، بر خلاف او ، کوچکترین بهره ای از منش و سعه صدر او را ندارند.
هر چند که این قبیل افراد ، هرگز “محترم” بودنی همچون حبیبی را تجربه نخواهند کرد – و شاید هم اساساً چنین احترامی برایشان مهم نیست! – اما واقعیت آن است که حضور منصب دارانی که “سعه صدر” در وجودشان وجود ندارد ، باعث رنج مضاعف جامعه شده است.
یک مثال آشکار در این باب ، «شکایات واقعاً روزمره» ای است که مسؤولان و نهادهای دولتی ، از رسانه ها می کنند و اسباب اتلاف وقت دستگاه قضا و ایذاء اهل رسانه و قلم را فراهم می آورند.
طبیعتاً هر رسانه ای باید در قبال عملکرد خود پاسخگو باشد ، اما این بدان معنا نیست که مسؤولان بدان حد ، بی ظرفیت باشند که کوچکترین نقد و انتقادی را برنتابند و تا کسی در رسانه ها گفت “بالای چشمتان ابروست” ، معاونان حقوقی شان را راهی دادسرا کنند که این رسانه “سیاه نمایی” کرد و “جو ناامیدی” در جامعه ایجاد نمود و به “اشاعه اکاذیب” پرداخت و “تشویش اذهان” و … !
حتی گاه برخی صاحب منصبان ، به خاطر یک کاریکاتور ساده ، چنان به خشم و خروش آمده اند که تا محکومیت کاریکاتوریست به شلاق از پای ننشسته اند!
مشکل عمده این قبیل دولتمردان و کرسی داران این است که بی آن که ظرفیت داشته باشند ،پست و سِمت گرفته اند. کسی که منصب های بلند پایه می گیرد ، باید بداند که هر منصبی ، لوازم خاص خود را دارد و لازمه مشترک همه مناصب ، “داشتن سعه صدر” و “ظرفیت نقد پذیری”است ، حال ممکن است بخشی از نقدها حتی وارد هم نباشد و نکته همین جاست.
کسی که سمتی را می گیرد ، باید بداند که فرق است بین او ، “وقتی در کنج خانه نشسته یا یک کارمند معمولی است” و “هنگامی که در سمتی بالاتر و مورد توجه جامعه قرار دارد”.
کسی که از کاریکاتور خودش وحشت دارد ، بیمناک آن است که نکند فلان روزنامه در سرمقاله اش ، عملکرد او را زیر سؤال ببرد ، نگران خبرهای خبرگزاری ها درباره خودش هست ، می ترسد که عکس او ، هنگامی که خمیازه می کشد ، چاپ شود ، واهمه آن را دارد که فلان سایت درباره او نظرسنجی کند و نتایج مطلوبش نباشد و … اساساً «بی جا می کند که سمت می پذیرد و صندلی اشغال می کند» و بعد هم راه می افتد و از زمین و زمان و این رسانه و آن منتقد شکایت می کند که به او نازک تر از گل گفته اند!
اگر مرحوم حبیبی هم همانند برخی مسؤولان کنونی بود، مرحوم کیومرث صابری فومنی (گل آقا) ، باید در گوشه زندان جان می سپرد و اگر دستگاه قضا می خواست به همه شکایت های مسؤولان ترتیب اثر بدهد ، هیچ روزنامه نگاری خارج از حبس نبود!
مسؤولانی که سعه صدر ندارند ، نه تنها خود را در گذر زمان ، بدنام می کنند ، بلکه با تنگ کردن عرصه بر رسانه ها ، جامعه را نیز از برکات نقد محروم می کنند.
این قبیل منصب داران بدانند که اگر مدام مورد انتقاد باشند ، بدان معنا نیست که از چشم مردم ساقط می شوند ، بلکه جدا از وارد یا وارد نبودن نقدها ، جامعه آنها را به عنوان افرادی که دلی بزرگ دارند ، خواهد ستود ، همان طور که دیروز “سعه صدر” و “شعور بالا” ی «معاون اول» مورد ستایش بود و امروز و همیشه نیز “سعه صدر” و “شعور بالا” ی «حسن حبیبی» مورد ستایش است و خواهد بود.
جعفر محمدی
شنبه, اسفند ۰۵, ۱۳۹۱
مواضع دکتر مطهري در مقابل تحولات اخير قابل تقدير است
اين روزها عرصه مجادله و کشمکش بين سه قوه مجريه، مققنه و قضائيه وارد مرحله جديدي شده است تا جايي که مي بينيم برخي از مسئولان اين قوه ها، از اصل موضوع خارج شده و به فرع و حواشي مي پردازند.
نگارنده نزديک به چهار سال پيش به صراحت از عدم کارآمدي دولت دهم خبر داد.
در آن ايام بر خلاف تمام تبليغات، نشانه هايي از قانون گريزي دولت نهم که در پايان سالهاي آخرين اين دوره به چشم مي خورد، لمس مي شد.
بعد از امتداد يافتن کيفيت و کميت دولتمردان نهم و دهم، اين موضوع به وضوح عينيت يافت، تاجايي که امروز بيشترين تنش ها و اختلاف نظرها در اين دولت نمود پيدا کرده است.
انحصارطلبي، حاشيه سازي، تک روي و... از صفات بارز دولت دهم است که اين ويژگيها مشکلات و تنگناهاي بسياري براي مردم و حتي جايگاه و وجه بين المللي کشور به وجود آورده است.
عدم توجه به فرامين رهبري و راهکارهاي منطقي و اصولي ارائه شده از سول معظم له، جبهه گيري در مقابل نمايندگان مجلس، عزل و نصبهاي بي مورد و شتابزده و بعضا تلافي جويانه از صفات بارز دولت دهم در ماههاي پاياني عمرش است.
ولي خوشبختانه مي بينيم که وکلاي مردم در مجلس شوراي اسلامي با تدبير و درايت خاصي که دارند، در مقابل قانون شکني ها و قانون گريزي هاي دولتمردان دهم ايستادگي مي کنند.
برخي از نمايندگان نيز با استفاده از ادله و براهين لازم و محکمه پسند تخلفات بيمشار دولت را يادآوري و تذکر مي دهند، تخلفاتي همانند استفاده هاي غيراصولي و غيرقانوني از منابع صندوق توسعه ملي، افزايش نقدينگي هاي شرنگ آسا در سطوح کمي و کيفي جامعه، شيب و صعود سازي براي نرخ ارز مرجع و غير مرجع، اولتيماتوم هاي بي موقع به حوزه هاي مختلف و...
آن طور که از شواهد پيداست؛ دکتر علي مطهري نماينده مردم تهران نمود بازر و خط اول منتقدان دولت دهم است.
لازم به يادآوري است که تمام بدنه دولت دهم را اصولگرايان تشکيل مي دهند و همين يک دست شدن دولت که برخي اين وضعيت را ايده آل ترين حالت براي کشورداري مي دانستند، امروز اوضاع مملکتي را وارد چالشهاي داخلي و خارجي کرده است که در طول تاريخي سياسي و اقتصادي انقلاب اسلامي کم نظير بلکه بي نظير بوده است.
در بين نمايندگان منتقد دولت، دکتر علي مطهري، نماينده مردم تهران که نمونه بارز يکي از اصولگرايان مي باشد، به سختي و با پشتکار خاصي بيشترين انتقادهاي کارشناسي و علمي را متوجه دولت دهم به ويژه دکتر محمود احمدي نژاد کرده است.
بي شک وجود چنين افرادي در مجلس شوراي اسلامي از يک طرف باعث پويايي ديگر وکلا مي شود و از ديگر سو؛ وضعيت منفعلي برخي از دوستان را تغيير خواهد داد.
مطهري به عينه نشان داد که فرزند خلف همان استاد شهيد است، استادي که براي پياده کردن اسلام واقعي و ناب محمدي(ص) جان خود را فداي آرمانهايش کرد.
به هر حال چنين که از اوضاع معلوم است، براي برون رفت از مشکلات به وجود آمده تنها راه حضور هم گروهها و طيف ها در انتخابات آينده رياست جمهوري است.
زيرا قبضه شدن دولت در دست جريان فعالي مي تواند آينده اي مبهم و نگران کننده براي ديپلماسي کشور به دنبال داشته باشد و وضعيت مملکت را وخيم تر از حال حاضر کند.
همانطوري که همه مي دانيم ابتدايي ترين واصلي ترين شعار دولت دهم توزيع عادلانه ثروت در بطن و سطوح جامعه و مبارزه با فساد مالي، اقتصادي و... بود، ولي اوضاع به وفق مراد دوستان نبود، تا جايي که بزرگترين اختلاس مالي تاريخ اين مملکت در دولت دهم به وقوع پيوست.
از يک طرف حضور همه گروهها و جناحها باعث افزايش سطح مشارکت مدني خواهد شد و هم مي تواند بهتر و جامع تر به رفع اوضاع مملکتي بپردازد.
همه اميدواريم که انتخابات يازدهم صحنه تقابل و رقابت سالم و قانوني گروها، طيفها و احزاب قانوني کشور باشد و نيز اميد داريم که سکان دولت يازدهم به دست گروه و فردي باشد که بتواند مال توسعه، ارتقا و حفظ جايگاه واقعي و بحقه ايران در مجامع بين المللي باشد.
جمعه, اسفند ۰۴, ۱۳۹۱
معمای جشن پاکسازی میادین مین استان کرمانشاه !
نامه وارده - یش از دو دهه از پایان جنگ تحمیلی رژیم بعث صدام علیه جمهوری اسلامی میگذرد اما به دلیل وجود میادین مین ؛ گلوله ؛ بمب و توپ های عمل نکرده ؛ همچنان در روستا های مرزی شاهد قربانی شدن و شهادت ومجروحیت جمعی از هم وطنانمان و از جمله کشاورزان و دامداران شریف هستیم.
پاکسازی نقاط آلوده به مواد منفجره وظیفه وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح است . این عزیزان هم طی چند سال گذشته در این زمینه زحماتی را متحمل شده و شهدای عزیزی را تقدیم نموده اند که به روح مطهر آنان درود میفرستیم. در اواخر بهمن ماه سالجاری دعوتنامه ای برای جناب آقای دکتر حاج فتح الله حسینی نماینده مردم شرافتمند شهرستانهای سرپلذهاب ،قصرشیرین و گیلانغرب جهت شرکت در همایش جشن پاکسازی میادین مین استان کرمانشاه ارسال گردید.
ایشان علی رغم اینکه برای زحمات نیروهای جان بر کف پاکسازی میدانهای مین ارزش و احترام خاص قائل هستند و کار وزارت دفاع را در پاکسازی بخش اعظم مناطق الوده مثبت برآورده می نماید اما بر این باورند که هنوز مناطق مرزی حوزه انتخابیه اش بطور کامل پاکسازی نشده و این موضوع میتواند همچنان جان شیرین مردم بزرگوار منطقه را تهدید نماید. آقای حسینی تلاش برای حفظ جان موکلینش را وظیفه خویش دانسته و بر اساس سوگندی که برای دفاع از حقوق ملت در مجلس یادکرده است؛ خودم را ملزم به پیگیری موضوع میداند .
طبیعی است وقتی جشن پاکسازی مناطق آلوده به مین و مواد منفجره برگزار میشود یعنی در هیچ جای مناطق مرزی آزادشده که محل زندگی مردم است ؛ مین و مواد منفجره ای وجود ندارد تا جان مردم را تهدید نماید. این مسئله یعنی ان که مسئولان ذیربط رسما و علنا مسئولیت مشکلات احتمالی در این زمینه را تقبل کرده اند.
نماینده مردم هم همین را یاداور شده اند. ایشان طی نامه ای به وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح چنین نوشته اند: این موضع گیری قاطعانه و خدا پسندانه و با واکنش و استقبال گرم مردم حوزه ی انتخابیه مواجه شد و مردم طی تماسهای مکرر تلفنی و با نوشتن نامه ؛مراتب تقدیر و تشکر خود را نسبت به موضع گیری خدمتگزار خودشان در مجلس ابراز نمودند آنچه تعجب بر انگیز و جای سوال دارد این است که عده ای قلیل و انگشت شمار نسبت به موضع گیری این نماینده بر اشفته و عصبانی شده اند.
اگر چنانچه نماینده مجلس نسبت به سرنوشت و سلامت کشاورزان و دامداران سخت کوش و مردم شرافتمند منطقه بی توجه بود ؛ باید از وی انتقاد می شد اما برعکس حالا که وی چنین با صراحت و شجاعت از حق مردم دفاع نموده است ؛ عصبانی شده اند؟؟؟!!!حالا مردم با مطالعه متن نامه ارسالی حاج فتح الله حسینی خطاب به وزیر وزیر محترم دفاع قضاوت خواهند کرد که حق با کیست؟
چه کسانی دلسوز مردم بوده و برای دفاع از حق آنان از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند و چه کس یا کسانی برای خوش آمد فلان مسئول شهرستانی ویا استانی چشم خود را بر واقعیات بسته و به خطری که ای بسا در حال و آینده تعدادی از هم وطنانمان را تهدید می نماید ؛ بی توجه هستند . همانگونه که ملاحظه میشود نماینده مردم مطلب غیر عقلانی و بر خلاف خواسته و نظر مردم نگفته اند . ایشان بعنوان وکیل مردم بر این باورند که هنوز در منطقه مواد منفجره وجود دارد .
حالا هر یک از مقامات محلی و استانی و یا اشخاص دیگر نظری غیر از این دارند و مدعی هستند که هیچ مین و مواد منفجره ای در منطقه باقی نمانده است با شجاعت آن را بیان والبته مسئولیت جان کسانی که خدایی ناخواسته بعدها با این مواد برخورد خواهند نمود را رسما بپذیرند. در این صورت آقای حسینی علنا اعلام می نمایندکه نه تنها نامه خود را پس میگیرند بلکه رسما هم بابت اینکه چنین نامه ای نوشته اند؛ از مدعیان عدم وجود مواد منفجره ناشی از جنگ تحمیلی ؛ عذرخواهی خواهند نمود.
سخن آخر اینکه نوشته ها و مصاحبه های کسانی که مدعی هستند هیچ مین و مواد منفجره اب در سه شهرستان سرپلذهاب ، قصرشیرین و گیلانغرب وجود ندارند؛ بعنوان سند در حافظه مردم باقی خواهد ماند. اگر خدایی ناخواسته فردا و فرداها مین و گلوله های عمل نکرده جان شخص یا اشخاصی را با خطر مواجه نمود؛ چه جوابی برای مردم منقطه دارند؟ مخالفت نماینده مجلس نه گناه است نه جرم! اما نباید به خاطر مخالفت با نماینده چشم خود را بر حقایق ببندیم و حقوق مردم را پایمال نمائیم
پنجشنبه, بهمن ۱۹, ۱۳۹۱
قدم زدن در پنجشنبه بازارهای سیاهکل
شادی نظریان - قدم زدن تو پنجشنبه بازارهای سیاهکل شبیه پیاده روی توی صفحه ی تاریخ گیلانه . از پوشش زنان و مردان گالش گرفته تا کوزه های گلی ماست و گمجهای پر از رب آلوچه ی جنگلی . از شیشه های کوچک دلار گرفته تا کوپه ی سبزیهای معطر محلی . از بوی تند ماهی تا رایحه ی خنک سیرتازه . صدای مرغابیهای وحشی زنده و اردک های بی نوای پابسته درون سبدهای حصیری , آوای بلند صیادان گیلک برای فروش ماهی و چانه زدنهای زن روستایی بر سر قیمت مرغانه با مشتری . ریزش دانه های ریز باران, بلند شدن بوی جنگل همان نزدیکی . همه و همه تو رو می کشانه به عمق قدمت یک خاک یک قوم یک تاریخ.
یه پیرزن شبیه همین پیرزن نشسته در اینجا تو بازار سیاهکل هست که از لنگرود سبزیهای محلی باغچه اش رو برای فروش میاره به همراه یه سبد از تخم اردک . با هیچ کس فارسی حرف نمیزنه و هیچ اهمیتی هم براش نداره که مشتری می فهمه چی میگه یانه :)
یکی از لذتهای من ایستادن در همون نزدیکیهاست و دیدن و شنیدن برخوردش با عده ای از تهرانیهای خیلی شهرنشین که فکر می کنن روستاییان وظیفه ای جز جواب دادن به سوالهای مسخره و سوژه شدن برای عکسهای بی کیفیت اونا رو ندارن .
پیرزن دوست داشتنی من خوب بلده چطور دماغ این آدمای فضول رو بسوزانه :)))
و من لذت می برم از دیدن صورتهای گیج شده ی اونا , از نفهمیدن.
به همان اندازه که رنج میبرم از دیدن حضور ویرانگرشان در جنگلی که رفیق من است , از ناپاک کردن علفزاری که با من حرف میزند , از شکستن شاخه های افرا که با آن انگشتان بلندش برای من دست تکان میدهد تا آتش کبابشان را بر پا کنند و با شکمهای پرشان مسخره کنند لهجه ی پسرک روستایی را که تمشک جنگلی می فروشد.
بگذریم ...
پیرزن دوست داشتنی من همیشه وقتی میبیند که من گیلکی را خوب می فهمم ولی فارسی حرف میزنم , سبزیهای محلی اش را به اسم می شناسم از او سراغ ترشه واش می گیرم و از عطر خوش چوچاقش تعریف می کنم ؛ تعجب می کند و هر بار میپرسه : تو فارسی یا گیلک
و منم هر بار میگم : هیچ کدام مار من کوردم
و هر بار هم برایش توضیح می دهم که از نژاد همان عروس همسایه اش هستم که اتراق کرده ی روزگار جنگ است .
سیاهکل , بازارش , کوچه های پیچ در پیچ اش و عمارتهای قدیمی اش با آن سقفهای بلند و تالارهای اشرافی و خانواده هایی که نامهای آشنای تاریخ معاصر که هیچ تاریخ چند صد ساله اند , روح دمنده ی تاریخ گیلان است .
با عشق به تمام دوستان عزیز گیلکم